تبليغاتX
هيچی
اين جا سقف کوتاهیست از ترس که مانع رسيدن نور به گياهان است
آن ها حتی نمی دانند کا بايد به سمت بالا حرکت کنند
و ريشه هايشان نه از خاک که از هنجارهای پوسيده تغذيه می کند
و هدف نه ارتقا و نه رشد که لوليدن در مجاری از پيش تعيين شده است
اين جا تقليد جای انديشه را چه تنگ کرده است
اين جا امتياز از آن گياهیست که سريع تر در اين مجاری ساختگی خيز بر می دارد، بی آن که بپرسد چرا؟
نه آن که صحيح تر
و نه آنکه جويای حقيقت حرکت به سمت بالاست
و فرسايش از آن تک بوته هاييست که در تاريکی خود را به اين سقف سنگی می سايند
و به دنبال خاکی که سزاوارشان است، ريشه ها را از آن تغذيه ی متعفن بيرون کشيده اند
چقدر جايگاهشان رفيع می توانست باشد اگر
آنان نيز همچون گياهان آزاد از شرايطی برابر برخوردار بودند
+ نوشته شده توسط دانيال در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 12:43 |

وقتی بچه بودم هر شب از خدا می خواستم که يه دوچرخه داشته باشم اما ديدم اين جوری نمی شه. واسه همين يه دوچرخه دزديدم و از اون به بعد هر شب از خدا خواستم که منو ببخشه

+ نوشته شده توسط دانيال در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 11:19 |
تقبيح جانی، شايد تسکينی باشد بر درد مواجهه با جنايت با ناباوری و عجز شاهد جنايات خويشم
+ نوشته شده توسط دانيال در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت 16:24 |
انسان ها 5 دسته اند: آن هايی که می انديشند و جويایی حقيقتند و انسانيت را ارتقا می دهند. همواره در حال کشف حقايقی نو هستند. اينان پديد آورندگان علم و دانشند. دسته ای که اين علم را می آموزند و منتشر می کنند. دسته ی سوم کسانی که آنچه آموخته اند اجرا می کنند. دسته ای که تنها مصرف کننده ی دستاورد های جديدند و در پروسه ی توليد نقشی ندارند. دسته ای که حتی از آنچه توليد شده هم اطلاعی ندارند. شايد ما کمتر کسی را بشناسيم که به دسته ی اول تعلق داشته باشد اما جالب آن است که تنها اين دسته اند که اگر نبودند انسان امروز همچون ساير حيوانات با نسل اوليه ی خود تفاوتی نداشت
+ نوشته شده توسط دانيال در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت 16:23 |
اعتقاد، تکيه گاهیست که با فروريختنش به زمين می خوری حقيقت جويان اما برای ايستادن جويای زمينند
+ نوشته شده توسط دانيال در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 15:24 |
آدمای بدبين يه مزيت نسبت به آدمای مثبت انديش دارن و اون اينه که واقعيت هميشه بهتر از اون چيزيه که اونا تصور می کنن!
+ نوشته شده توسط دانيال در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 15:32 |
در کشوری که من توش زندگی می کنم. آهن فلز گران بهايی محسوب می شه. چون ازش می شه بيل و کلنگ ساخت و خيلی به درد می خوره. اما اين جا طلا ارزشی نداره. چون نمی شه ازش بيل و کلنگ ساخت و کسی هم بلد نيست ازش استفاده ی ديگه ای بکنه!
+ نوشته شده توسط دانيال در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت 12:16 |
از اين راهروی پر درو پنجره تنها برای امتحان گوسفندان که در ها را نمی بينند ساخته شده مستقيم می روند و در پايان راه تنها از طولش سوال می شود. اما در راه در های بسياری است که آنان که می خواهند تمام مسير را به خوبی بشناسند و آنان که بيشتر فکر و توجه می کنند و آنان که به اتاق ها سر می زنند هر گز به پايان راه نمی رسند
+ نوشته شده توسط دانيال در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت 15:39 |
پرنده ای که تو قفسه، اگه دونه دونه ی پراشم بکنی بازم تو قفس می مونه. ولی پرنده ای که آزاده حتی اگه چپ نگاش کنی می پره
+ نوشته شده توسط دانيال در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت 14:51 |

منبع: amoo-sabzifroosh.blogfa.com

+ نوشته شده توسط دانيال در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 13:32 |